آه از این قوم ریایی که در این شهر دروغ
روزها شحنه و شب باده فروشند همه
نوامبر 21, 2008 روی 12:57 ب.ظ (Uncategorized)
حدیث منتسب به پیامبر اسلام
نوامبر 20, 2008 روی 9:10 ق.ظ (Uncategorized)
<!> يَا عَلِيُّ ثَلَاثٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ الْمَكِيدَةُ فِي الْحَرْبِ وَ عِدَتُكَ زَوْجَتَكَ وَ الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ وَ ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِيتُ الْقَلْبَ مُجَالَسَةُ الْأَنْذَالِ وَ مُجَالَسَةُ الْأَغْنِيَاءِ وَ الْحَدِيثُ مَعَ النِّسَاء
من لا يحضره الفقيه، شیخ صدوق، جلد چهارم، صفحه سیصد و شصت
يا على: سه مورد است كه دروغ گفتن در آن نيكو است: تدبير در جنگ، و وعده دادن به همسر و زوجه، و اصلاح ميان مردم. و همنشينى سه طايفه دل را می ميراند: همنشينى فرومايگان، و همنشينى توانگران، و گفتگو با زنان.
الخصال أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ الْبَجَلِيِّ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍعَنِ الْمُحَارِبِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص ثَلَاثٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ الْمَكِيدَةُ فِي الْحَرْبِ وَ عِدَتُكَ زَوْجَتَكَ وَ الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ وَ قَالَ ثَلَاثٌ يَقْبُحُ فِيهِنَّ الصِّدْقُ النَّمِيمَةُ وَ إِخْبَارُكَ الرَّجُلَ عَنْ أَهْلِهِ بِمَا يَكْرَهُهُ وَ تَكْذِيبُكَ الرَّجُلَ عَنِ الْخَبَرِ وَ قَالَ ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِيتُ الْقَلْبَ مُجَالَسَةُ الْأَنْذَالِ وَ الْحَدِيثُ مَعَ النِّسَاءِ وَ مُجَالَسَةُ الْأَغْنِيَاءِ
بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، علامه مجلسی، جلد شصت و هشتم، صفحه نهم
پيامبر اكرم فرمود سه مورد است كه دروغ گفتن جائز بلكه خوب است
1- در صحنه جنگ
2- وعده دادن به همسر
3- براى اصلاح بين مردم
سه مورد است كه راست گفتن قبيح و زشت است
1- سخنچينى
2- نقل عمل ناپسند از خانواده كسى به شوهر و سرپرست آن خانواده
3- و دروغگوئى كسى را به او گفتن و اخبار او را تكذيب كردن و نيز فرمود: سه گروهند كه همنشينى با آنان دل را می ميراند
1- همنشينى با افراد پست و رذل
2- هم صحبت شدن با زنها
3- همنشينى با ثروتمندان
يَا عَلِيُّ ثَلَاثَةٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ الْمَكِيدَةُ فِي الْحَرْبِ وَ عِدَتُكَ زَوْجَتَكَ وَ الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ- وَ ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِيتُ الْقَلْبَ- مُجَالَسَةُ الْأَنْذَالِ وَ مُجَالَسَةُ الْأَغْنِيَاءِ- وَ الْحَدِيثُ مَعَ النِّسَاءِ-
بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، علامه مجلسی، جلد هفتاد و چهار، صفحه پنجاه و دو
ای علی: دروغ در سه جا نيكوست: ميدان جنگ، وعده به زن و اصلاح ميان مردم و سه طايفه است كه همنشينى آنها دل را مى ميراند، همنشينى پستها، همنشينى ثروتمندان، سخن گفتن با زنان.
عجب نظراتی داشته این آقای محمد رضا پهلوی
اکتبر 24, 2008 روی 2:18 ب.ظ (Uncategorized)
شاه در مصاحبه ای با یک شبکۀ تلویزیونی آمریکایی به بهترین شکل نشان داده که فرمانروای نشسته بر تختِ طاووس در مورد زنان چگونه می اندیشیده است:”در زندگیِ مرد زنان تنها در صورتی جا دارند که زیبا باشند و جذاب و بدانند که چگونه می توانند زنانگی خود را حفظ کنند. شاید زنان از نظر قانون دارای حقوق مساوی با مردان باشند، اما توانایی آنها به پای توانایی مردان نمی رسد. زن ها هیچگاه میکل آنژ یا باخ نداشته اند، حتی دریغ از یک آشپزِبرجسته.”
اکتبر 21, 2008 روی 8:12 ق.ظ (Uncategorized)
تقصیر خودت بود. چرا اینقدر زود وادادی. چرا بازیگری را رها کردی. اره خوب مرگ اذر و اذین و بر شکستگی همه اتفاقات وحشتناکی بود اما دلیل بر نا امیدی و وادادن نمی شد.
نکته
اکتبر 15, 2008 روی 6:34 ب.ظ (Uncategorized)
امروز یاد گرفتم به ندای درونم گوش کنم و قتی موضوعی اساسا با حد و مرزهای من همخوانی ندارد. وقتی از اصول نسبی من دور است مطمینا در آن کار موفق هم نخواهم شد. وارد عرصه ایی خواهم شد که با من اشنایند و دوست. . همیشه از روبنا از سطحی نگری در هر زمینه ای گریزان بوده و هستم. اگر خبرنگار باید در سطح بماند پس من نیستم. اگرر خبر نگاردنبال تکرار است من نیستم و اگر خبرنگار دنبال نقطه هیجانی است برای درست کردن کلاهی از این نمد من نیستم. من ادم عمقم ادم غواصی در درون تا جایی که داغانم نکند و منزویم نکند. و اما از اصول غافل نشو و همیشه به شکار چیزی برو که توان شکارش را داری در غیر این صورت زخمیر و خونین بر می گردی.
اکتبر 14, 2008 روی 10:03 ق.ظ (Uncategorized)
هر بار می خواهم پروژه ای را شروع کنم. ترس از هجوم افسردگی و فلج کردن تمام قوایم مانع می شود. می ترسم. افسردگی در من خلاقیت نمی اورد فلج می کند. نا امید و بدبین به زمین و زمان….تا ببینم. شروع کردم تا فوق جامعه شناسی بخوانم در این زمینه عالی بودم در آنجا بهترین بودم اما آن برشکستگی مثل سیلی وجود و انرژی و هدف من را در هم شکست. اصلا شاید این در هم شکستگی آغاز شده بود اما نقطه نهاییش آنجا بود. شروع می کنم تا ببینم چه می شود.
فالاچی
اکتبر 9, 2008 روی 12:42 ب.ظ (Uncategorized)
فالاچی در “نامه به کودکی که هرگز زاده نشد” می نویسد: “فرزندم! اگر دختر باشي بايد خيلي بجنگي تا بتواني بگويي كه آنروز كه حوا سيب ممنوعه را چيد گناه به وجود نيامد. آنروز يك فضيلت پر شكوه به دنيا آمد كه به آن “عصیان” مي گويند”
دوشنبه ششم اکتبر
اکتبر 6, 2008 روی 12:46 ب.ظ (Uncategorized)
دیروز افتضاح بود. خیلی خوابیدم بعد هم گریه. داغون ناامید. اصلا دارم به همه این داروها نا امید می شوم. شاید هم باید دارو بیشتر مصرف کرد؟ نمی دونم خوب امروز ولی خوب بود. بیدار شدم با یک سر درد مبهمی. تلفن زنگ زد. یه حس موذی بهم می گه ولش کن بخواب تلفن را برندار اما می دونم اگر به این حسهای موذی راه بدم نابودم می کنن. گوشی را بر می دارم دوست قدیمی و ….از ایران. گپی و حال و احوالی . هیچی غذا ندارم. اما حوصله بیرون امدن از رختخواب را هم ندارم.شروع می کنم اخبار رادیو امریکا را گوش کرد ن تا شاید بتونم کم کم بیام بیرون. دارم نوری زاده گوش می کنم. هی می گن این یارو راسته . دیدگاه سیاسیش هر چی هست باشه به نظر من روزنامه نگار خوبیه.یک کوچولو مرتب می کنم. برای من تنبل این مثله شاهکاره. و البته شروع می کنم ترمین های این هفته را مرور کردن و یادداشت کردن. هنوز یاد نگرفتم قرار ها را توی تقویم یادداشت کنم پس نمی دانم که قرارم با دکتر روانپزشک چه روزیه. زنگ می زنم …خوب فردا است.از دکتر زنان هم وقت می گیرم باید دکتر عمومی برم که بر گه برای همه اینها بگیرم. امروز عصری می رم. این جا را باز کردم برای نوشتن و یه کم هم رادیو زمانه برنامه شهرنوش پارسی پور را گوش کردم. برنامه ای که من از طرفداراش هستم. از طلاقش می گه که چقدر دوران پر استرسی بوده براش. خوب ادم یکباره همه چیزش را از دست می ده. خونه اش زندگیش رابطها ش. شوخی نیست. بعد توی ایران زن طلاق گرفته بودن خیلی سخته. به هر حال …بگاهی باور نمی کنم چه روزهای سختی را پشت سر گذاشتم.شاید دیگه الان توانش را ندارم؟ و شاید اصلا این زخمها دیگر درمان نشود. نمی دانم. نمی خواهم تسلیم شوم. نه…..خوب من همه اینها را نوشتم برای روانکاوم. این که به من می گه باید شروع کنی به کار با نظم بعد افسردگی هم کم می شه. امروز واقعا اینطور بوده تا حالا. کارهای کوچک صبح را مثل یک ادم اهنی کردم بدون هیچ انگیزه . فقط به این امید که یه کم حالم جا بیاد که الان احساس می کن نتیجه بخش بوده. می بینید دادن فرم خوب به زندگی می تونه توی محتوای و حس ادم هم تاثیر بذاره. حالا ساعت یک ربع به سه است. تا ببینم تا شب چی می شه!.. .